تبليغاتX
زیر گنبد کبود

نمایشگاه بین المللی کتاب،ولی حیف از اسم بین المللی!

نمایشگاه کتاب این دوره که اسم بین المللی رو یدک می کشید،فقط نام بود که آوازه هم نداشت!

واقعآ این بود اون همه تدبیری که گفتن برای بیستمین نمایشگاه کتاب اندیشیدن؟!

از همه جالبتر و در عین حال مضحک تر،سوژهء خبری تر و شاید هم اگه خیلی مثبت نگاه کنیم اسپورتینگ تر،مسیر پارکینگ اتوبوسهای شهرستان بود تا صحن مرکزی!

برای هر بار رفت و برگشتمون مجبور بودیم با این همه خستگی که تو تنمون بود،از روی موانع میله ای حدودآ یک متری به هوای دوی با مانع هم که شده بپریم!!!(البته شاید این هم یکی از تدابیر مسئولین محترم بود،برای تحقق شعار عامه پسند  ورزش و مطالعه! آخه می دونین که واسه هر مشکلی یه توجیحی دارن!)

اطلاع رسانی هم که قربونش برم اصلآ یا نبود،یا اگه بود........فقط بود!!!

دنبال یه سری از کتابای دانشگاهی بودم که دیگه پیرم دراومد تا غرفه هارو پیدا کنم!

اولین برخورد با اسم بیستمین نمایشگاه،آدمو امیدوار می کنه که بعد از این همه دوره دیگه مسئولین اجرایی مجربتر شده باشن و صد البته پیشرفته تر! ولی اندازهء سوپور خیابونا که دیگه حالا مکانیزه شده،این نمایشگاه مکانیزه نبود تا لااقل تابلوی انتشارات به اسم بین المللی این نمایشگاه بیاد!

شماره ها با حروف الفبا نمی خوند و غرفه ها با سالن ها!

ولی از حق نگذریم به هر جون کندنی که بود تونستم کتابامو پیدا کنم،غیر از یه مورد، که اونم بازم قربونش برم اطلاعات...............!

از کجا تا کجا رفتم تا سرچرهارو پیدا کنم.صد رحمت به نمایشگاه پارسال!

تازه بعد از پیدا کردنشون و عنوان کردن موضوعی که میخواستم،خانوم سرچره(همونSearcher) یه جوری نیگام کرد که انگار همچین موضوعی اصلآ وجود خارجی نداره! به شوخی گفتم انگار چند قرن به عقب برگشتیم یا من افتادم تو ماشین زمان!!!

قیمتام که دیگه نپرس! ولی خب دیگه طبیعیه! بنزین که گرون بشه کتابم گرون میشه دیگه!(لابد اینم یکی دیگه از تدابیر برای تحقق شعار پتروشیمی و مطالعه بود!)

ولی خداییش من تخفیف گرفتم!

محل نمایشگاه هم برای تهرانیا که بدون ترافیک و با مترو بهش برسن،به گفتهء خودشون بد نبود.ولی ما که چیزی ندیدیم!

یه چیزی هم  محض خنده واسه خواننده های این وبلاگ بگم:

هر سال نمایشگاه به خاطر گرمی هوا بساط بستنی  به راه بود،منم دیگه عادت کرده بودم که وقتی دنبال غرفه ها میگردم یه بستنی ام تو یه دستم باشه(چه کنم عادت دیگه،ترک عادتم که می دونین موجب مرضه!)

امسال یا نبود ،یا اگه بود من پیداش نکردم(شاید از تنبلیم بود،شایدم به خاطر همون تحلیل قوای دوی با مانع!)

خلاصه امسال حسرت به دل شدم!واحسرتا.....!

ولی جدی جدی حیف از اسم بین المللی!!!

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 18:36 توسط المیرا فرخی |

احترام به احساس دیگران

بیشتر ما آدمها احترام به حس دوست داشتن دیگران را با تسلیم ناگزیر بدان اشتباه میگیریم.

بیشتر ما آدمها نمی دانیم که در این عصر فولادزدگی بوجود آمدن یک حس،متولد شدن یک انسان است از ورای انسانی دیگر !

بیشتر ما آدمها نمی دانیم که با این انسانهای برآمده چه کنیم؟!

ولی ای کاش حتی اگر قادر به پذیرفتنش هم نباشیم،اجازه زیستن را هم از او نگیریم!!!

ساده  بگویم:"تا توانی دلی به دست آور            دل شکستن هنر نمی باشد"

 ساده تر بگویم:چه خوب است وقتیکه تولد یک حس را به نام خودمان و برای خودمان در دیگری می یابیم حتی اگر توان رویارویش را نداشتیم،حتی اگر حسی همگام با آن در خود نیافتیم،لااقل به آن احترام بگذاریم.

احترام به احساس دیگران یک مهارت است،

ای کاش که این مهارت را کسب کرده یا کسب کنیم.در غیر این صورت یک آدم خودخواه و بی احساسی بیش نیستیم!

این عین واقعیت است !!!

و خدارو صد هزار مرتبه شکر که اگرتا به حال این مهارت را نداشتم،حالا دیگر آن را کسب کرده ام.

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:13 توسط المیرا فرخی |

به یاد سهراب سپهری

شنیدن اینکه دیروز سالگرد سهراب بود مرا به یاد زخمها انداخت و اینکه:

"گاه زخمی که به پا داشته ام زیر و بم های زمین را به من آموخته است..."

و مرا به یاد گیاهانی که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانهء آنهاست...!

و اینکه وصل ممکن نیست،

      همیشه فاصله ای هست، 

            و عشق صدای فاصله هاست.

               صدای فاصله هاییکه غرق ابهامند...

و خواستم بگویم:سهراب گر چه نیستی و ای کاش بودی.

ولی اگر بودی اذعان میکردی که شاید اکنون دیگر عشق زوال رسیدنهای پر مدعاست!

که به قول شاملو : با "متأسفم" گفتنی فراموش می شود!!!

یادت بخیر آنجا که گفتی ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است!

و چقدر  ریه هایم لذت می طلبد!

پس چه زیبا رفتی و زوال عشق ندیدی.........

                                                              

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:3 توسط المیرا فرخی |