شب آرزوها
و آرزوی من در این عصر فولادزده به قول مولانا اینه:
انسانم آرزوست!
سازمان محافظت از محیط زیست یا سازمان مخاصمت با محیط زیست!
البته این دفعه اهمال این سازمان بود که باعث شد یک یوز پلنگ نادر این منطقه به ضرب پنج گلولهء نیروی انتظامی کشته شود!
گویا این یوز پلنگ آواره با شکستن شیشه های یک خانه و زخمی کردن چند تن بلافاصله توسط نیروی انتظامی کشته می شود.
حضور مأموران سازمان محیط زیست با تدبیر خاصی که این سازمان می تواند در چنین موقعیتی داشته باشد، می توانست وضع را به گونه ای دیگر تغییر دهد.
به طبع شلیک یک تیر بیهوش کننده بهتر از پنج گلولهء واقعی برای کشتن میباشد! نه؟!
چرا هرگاه نیاز به این سازمان احساس می شود یا اصلآ وجود ندارد، یا دیر می رسد و یا وقتی هم که سر وقت میرسد داستان سال گذشته تکرار می شود!
سال گذشته چند تا خوک سر گردان که گویا وارد اراضی مردم شده بودند،مورد حملهء وحشیانهء مأمورين محیط زیست قرار میگیرند!
بعد از تلاش نافرجام برای کشتن این حیوانات زبان بسته که نمیدانستند بدون اجازه از قانون و سرخود پا به دنیای پر از کینه و نفرت آدمها گذاشتند،مأموران تصمیم میگیرند که با یک خودرو (لانداوری که در اختیار داشتند) این زبان بسته ها را زیر بگیرند!!!
و همان کار را هم میکنند و خوکهای بیچاره که نمیدانستند به چه جرمی اینگونه مجازات میشوند در دم میمیرند!
فیلم این عمل وحشیانه که توسط یک خبرنگار تهیه شده بود مثل بمب صدا میکند!
همه کسانیکه خبر را میشنوند، دلیل این همه خشونت را نمی فهمند!
خبرگزاریها و سازمانهای خارجی هم به این موضوع اعتراض شدیدی می کنند.
و موضوع خشن بودن ایرانیها و وحشی بودنشان دوباره در اذهان آن وریها زنده میشود (چیزیکه در اصل حقیقت ندارد!)
آخر چرا یک شبه این همه فرهنگ و ملیت اصیلمان را فدای امیال خودخواهانه مان میکنیم؟!
يكي به اين جماعت سوداگر بگويد:حيوانات كه مثل ما درك و شعور ندارند كه بفهمند چه ميكنند و كجا ميروند! (البته با اين اوضاع قربان درك و شعور خودمان بروم!)
يكي به اينها بگويد:حيوانات قوانين حاكم بر طبيعت را ميشناسند نه مرزبنديهاي توسعه طلبانه يا جاه طلبانه انسانهارا!!!
يكي به اين مسئولين محترم بفرمايد:از كجا آمده اند؟! آمدنشان بهر چه بود؟! اصلآ منظور از حفظ محيط زيست چيست؟!
درست است كه بعد از اين جريان مسئولين و مأمورين اجرايي اين عمل وحشيانه از كار بركنار ميشوند، ولي قضيهء يوزپلنگ و غفلتهايی از اين دست در این سازمان حاكي از تزلزل تصميم گيريهای آن است.
و اينكه خانه از پاي بست ويران است!!!
و نياز به يك تجديد نظر كلي در اين سازمان به طور مشهود حس ميشود!
البته دقيقآ نمي دانم تا آن زمان طبيعت چند تا كشته و از چه گونه هايي خواهد داد!!!
خدا نمرده!
می خوام با خودم خلوت کنم!
می خوام حتی اگه شده شماطه وار، بازم بگم:
خدا نمرده، خدا نمرده، خدا نمرده !!!
خدا همین دور و براست.
وقتی که من فقط رد پای تنهاییامو رو جاده زندگیم میبینم اون رد پای من نیست، رد پای خداست که داره من خسته و پای خلیده با خار مغیلانو رو دستاش میاره!
آره خودشه،خود خودش!!!
از خیلی وقت پیش برای رسیدن به این تابستون سرنوشت ساز خودمو آماده کرده بودم،از خیلی وقت پیش برای این تابستون له له زدم!
ولی حالا که رسیدم،میبینم که نرسیدم!
نمی دونم چرا اینطوری شد!
همه چی آماده بود کابوسای بچگیم که جاشونو با رویاهای قشنگ عوض کرده بودن،من، زندگی من، ریسک هملت وار بودن یا نبودن!همه چی!!!
پیه همه چیرو به تنم مالیده بودم،ولی بازم نشد!
اشتباه من دقیقآ این بود: که من به خاطر مردم خواستار این تغییر بزرگ بودم،در حالیکه اصل خودم بودم نه...!
"چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ء دووجهی تکرار خسته ام !
من بی رمق ترین نفس این حوالیم
از بودن مکرر بر دار خسته ام!
من با عبور ثانیه ها خرد می شوم
از حمل این جنازه ء هشیار خسته ام!"
یه مدت به یه تنهایی و خلوتش شدیدآ نیاز دارم.شدیدآ!
پس تا بعد.
اگرچه نمی دونم اصلآ بعدی در کار خواهد بود یا...!
روز مادر مبارك
همونايي كه خيلي وقتا نميبينيمشون!
مادرا برامون دعا ميكنن برامون آرزوهاي قشنگ قشنگ دارن ولي ما......!
خيلي وقتا درگير روزمرگي هستيم،خيلي وقتا!
روز مادر يه بهونه اي شد كه از ته تهاي دلم به مامان خوب و رنج كشيده و صبورم بگم:
دوست دارم مامان گلم.

روزی، روزگاری...
روزی،روزگاری
در زمانی دور
پاک و معصوم بودم.
از عشق
هیچ نمی دانستم.
در آن روزگار،
درد را تنها زمانی احساس می کردم
که
در بازی های کودکانه از درخت بر زمین می افتادم!!!

