تبليغاتX
زیر گنبد کبود

رفراندوم از نوع فوتبالیش!

گرچه از فوتبال و قوانين و فنونش اطلاع چنداني ندارم، ولي فكر ميكنم آخرش اين فدراسيون فوتبال ايران با اين بازي درآوردنهاي هرروزش  اين جريان بودن يا نبودن  "خاوير كلمنته"  رو به عنوان سرمربی تیم ملی به رفراندوم عمومي بذاره!

همین یکی مونده بود! حالا بيا راي بده :

 

 

                          كلمنته آري يا كلمنته نه؟!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 19:29 توسط المیرا فرخی |

من همیشه خود انتخاب کرده ام...

من هميشه خود انتخاب كرده ام:

 

 

آنجا كه ترديدها چون پيچكي مرا درنورديدند.

 

آنجا كه از حضور ناگزير سرم به روي شانه هايم خسته بودم!

 

آنجا كه لبهايم را به خاطر سنتهاي كوركورانه به هم دوختند!

 

آنجا كه خواستند نبينم ولي من ديدم!

 

آنجا كه همسايگان دلم،اين خانهء ساكت و سرد از بودن و شدن لاجرم گشتن را برگزيدند!

 

آنجا كه من بودم و خيل عظيم" چگونه" هايي كه با هر" چرايي" نميساختند! (آخر انسان اگر چرا پيدا كند با هر چگونه اي ميسازد.)

آنجا كه شكن زلف مرا دام بلا خواندند!

 

آنجا كه انسان و هبوطش را به نام من تمام كردند!

 

آنجا كه حتي ميدانستم خواستنم هميشه ياراي توانستن ندارد!

 

آنجا كه تاريخ با قيچي تيزتفكيك مرا از من بودن مي دريد و با سوزن هوسهاي تازه مرا به دستان پرشهوت يك مرد جسم پرست مي دوخت!

 

آنجا كه به من بودنم به جرم زن بودنم تاختند.

 

آنجا كه ...

 

آري من هميشه خود انتخاب كرده ام حتي به زعم چندين و چند بار اشتباه خودآگاه يا ناخودآگاه. من هميشه از اين حس پشت ويتريني مزخرف بيزار بوده ام! آنجا كه بايد بايستي و منتظرباشي تا كسي انتخابت كند وتو حتي نبينيش. چون هميشه كساني هستند كه بخواهند به جاي يك زن ببينند وبيرحمانه بگويند تو استحقاق ديدن را نداري. ويا آنجا كه زن در مركز يك مزايدهء بزرگ بود و هر مردي  قيمتي را بلند فرياد مي زد تا آنجا كه بگويند فروخته شد به آقاي فلاني با قيمت...!

 

آه! آنجا كه هيچ كس در من آن زنداني ستمگري را نديد كه به آواز زنجيرش نمي ساخت !

 

 آنجا كه هميشه ي ايام،  زن را به پوسته اي زيبا تشبيه كرده اند كه هسته اي ندارد!

من هميشه خود انتخاب كرده ام :

 

آنجا كه باريدم ولي جوانه اي نبود تا زير اين بارش بشكفد.

 

آنجا كه فهم يك زن را معصيت شمردند تا مزيت!

 

آنجا كه ...

 

آري من هميشه خود انتخاب كرده ام و خود انتخاب خواهم كرد...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:1 توسط المیرا فرخی |

زمستان ما

این هم از زمستون قشنگ سرعین ما:

                      

 

                                                         

تپه آناهيتا

قدر اين زيباييها رو بايد بدونيم...

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 16:15 توسط المیرا فرخی |

قانون همه یا هیچ قلب من!

اين روزا مثلآ بايد به فكر امتحان ارشد باشم ولي اصلآ خوندنم نمياد! همه ام يه جورايي گير ميدن كه بخون ال ميشه بل ميشه.آخه ديگه چي قراره بشه.مخم درد ميكنه از بس توش زوركي (بخاطر صرفاً كمبود زمان) مطالب جورواجور گنجوندم!


 من اين چيزا سرم نميشه! فقط ميدونم كه طبق "قانون همه يا هيچ" قلب، يا بايد كامل يه چيزي رو بخونم و بفهمم ويا اصلاً نخونم. خلاص! اينقد نگين يا شانس و يا اقبال آخه ما قراره خودمون مسير زندگيمونو انتخاب كنيم نه اينكه برامون انتخاب كنن!!! نه؟!


قانون همه يا هيچ قلب ميگه: قلب به يه محرك يا اصلاً پاسخ نميده و يا كاملآ سرتاسر وجودش شروع به تپيدن ميكنه.اين محرك حتماً نبايد خيلي بزرگ باشه، فقط بايد شدت آستانه رو داشته باشه تا قلب تحت تاثيرش قرار بگيره.

بنده هم در طي چندين و چند سال رياضت كشيدنهاي متمادي در راه خدمت به علم و بشريتي كه خودم باشم فهميدم عينهو قلب مي تپم!


12 بهمن آخرين امتحان ليسانسه بود تا امتحان ارشدم چيزي در حدود 20 روز فاصله بود.آخه من تو اين 20 روز چه كتاب و جزوه اي رو مي خوندم كه كمتر از 500 صفحه مطلب داشته باشه؟! پس همون بهتر كه اين كنكورو آزمايشي قلمداد كنم.بذار يه دفعه م كنكور دنبال ما باشه نه ما دنبال كنكور!

آخيييييييييييييييييييييييييييييش!

پ.ن1: گفتم قلب يادم افتاد كه امشب شب 14 فوريه ست يعني همونvalentain.(گرچه يه جورايي باهاش مشكل دارم!) ولي خب اينم مبارك ديگه.چي بگيم!

پ.ن2: خوندن اين پست شديداً براي دم كنكوريا (خصوصاًً ارشديا) توصيه نميشه! بد آموزي داره.         

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:29 توسط المیرا فرخی |

ادوات موسیقی

برای بنده به شخصه این جریان  شنیدن موسیقی در تلویزیون بدون دیدن ادواتی که اینگونه موزون، باعث تلطیف روحیه ام می شوند واقعآ جای سوال دارد!

اینکه اگر موسیقی خوب است و قبول داریم که اینگونه است، پس چرا باید این ادوات را به گونه ای کاملآ ناشیانه ( و صد البته احمقانه) از دیدمان مخفی کنند؟!

نمیدانم شاید فکر می کنند: " از دل برود هر آنکه از دیده رود"(!)

ولی من اینگونه فکر نمی کنم. بشر همیشه از چیزی که از آن طردش کرده اند بیشتر از پیش جذب میشود.

این چه استراتژی ست که صدا و سیمای ما در پیش گرفته؟!

استراتژی که اینگونه مرا دورو بار می آورد!

پ.ن:انقدر نگین بچه درس خون،نوشتنم نیومد دیگه! عذاب وجدان دارم! وه که چه احساس دین بزرگی به وبلاگم میکنم!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 21:0 توسط المیرا فرخی |

...

این مطلب صرفآ شاید رساندن این  باشد که ما هنوز هم هستیم! گرچه سیل بنیان کن امتحانات فرسودمان کرده است.

خب دیگر ما هستیم.همین......!

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:47 توسط المیرا فرخی |