...
یادتان هست گفته بودم که لب دریا ایستاده ام ولی برای رسیدن بدان، توان یک پرش را کم دارم؟!
حال هنگامهء آن پرش فرا رسیده است. توانش را به هر زحمتی بود به باله های ماهی دلم دادم. كسي به پريدن وادارم نكرد جز خدا ، خودم و ...
ماهی دلم،دل به دریا زد!
و اما پرش...
و حال باز هم سه نقطه...!
و به قول دوستی(!): اینها سه نقطه نیست! ده،صد،هزار و شاید هم بینهایت نقطه است.
و چه ها که نمی کنند این سه نقطه ها با من!
...
...
...
پ.ن: دعایم کنید تا در نيمه راه از پا نيفتم. فعلآ يا حق...
آری چه راست می گفتی که به قول قیصر:
هر روز بی تو روز مباداست... !
بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب ولی باز هم دریغ از لفظ بین المللی!
آری کتاب!
نمایشگاه بیست و یکم هم مثل نمایشگاه پارسال چنگی به دل نمی زد.با این تفاوت که امسال در نمایشگاه بین المللی خودمان عملآ هویت ایرانی مان را هم به عربها فروختیم! درست است که از بخت بلند ما اکثر بازدیدکننده های نمایشگاه کتاب تهران عربند، ولی این دلیل نمی شود که وقتی وارد محوطه می شویم گویی وارد یکی از جزیره های عربی شده ایم!
مکان نمایشگاه هم که دیگر گفتن ندارد!
در مورد قیمتها هم فقط همین را گفته باشم که کتابی را پارسال در همین نمایشگاه ۱۴۰۰۰تومان خریدم امسال همین کتاب ۵۰۰۰۰ تومان شده بود!!!(یعنی مافوق سه برابر )
اگر امکان این را نداریم که عملآ چنین نمایشگاههایی را دایر کنیم همان بهتر که عطایش را به لقایش ببخشیم. وبیش از این خودمان را مضحکهء دیگران نکنیم!
پ.ن:خواننده های عزیز سوء برداشت نکنند که آن ۶ دقیقه را هم از آمار درخشان مطالعه ء ایرانی در جهان دریغ کنند!
ایتیگ لر...
بيله بيلميه هنوزدا اورئيم ده بير ايتيگ وار
گوزوم آختارار هميشه،نه يامان دي بو ايتيگ لر...
اين شعر قسمتي از شعر بي نظير "خان ننه" ء شهريار(محمد حسين بهجت تبريزي) است.
ترجمه اش اين مي شود كه:
خواه ناخواه هنوز هم در دلم گمشده اي هست / چشمانم هميشه به دنبالش مي گردد، عجيب سخت اند اين گمشده ها...
وحال غرض از بيان اين شعر آنكه اين گمشده ها عجيب نفسم را در تُنگِ سينه ام به تنگ آورده اند. عجيب بي شكيبم كرده اند براي پريدن و بال گشودن. براي رهايي...
و واي به حال فاصله ها!
چه انتقام دهشتناكي ازايشان بگيرم هنگامهء رسيدن!
پ.ن۱:چقدر دلم برای شهریار سوخت وقتی این سریال کذایی کمال تبریزی را دیدم که چندان هم با زندگینامهء ایشان همخوانی ندارد!
پ.ن۲:ننوشتنم را پای جنون ناشی از فاصله ها بگذارید.بی خیال!

