دعوای همیشگی علم و ثروت!
محل کارم نشسته بودم یکی از بچه های کلاس ریاضی اومد،چون یکم زود اومده بود بیرون منتظرمعلمش موند.
منم از در نیمه باز کانون نیگاش میکردم.گویا با راننده ی وانت حمل نوشابه نسبتی داشت که اومد پیشش وایساد کلی باهاش خوش و بش کرد.بعد از کلی شوخی دیدم راننده ی وانت زد تو سرشو یه نیم نیگاهی به من انداخت و به پسر بچه گفت :
اومدی درس بخونی؟! آره؟ خاک توی سرت! واسه چی خودتو اینقدر اذیت می کنی؟ الان تحصیل کرده هاش دارن با ما کار میکنن. باور نمیکنی بیا با هم بریم 10 تاشو نشونت بدم!
پسربچه سکوت میکنه و یه نیگاهی به سرتاپای راننده میکنه انگار که بخواد تیپشو ببینه! و بعد یه لبخند میزنه به روی راننده و میاد داخل.
و من موندم که در جواب حرف مستدل و مستند نوشابه اییه به پسربچه چی بگم ؟!
بگم: سواد و تحصیلات صرفآ به خاطر کار نیست گرچه اون هم میتونه جزو یکی از اهدافش باشه.
بگم: شخصیت اجتماعی وروابط عمومی درست و اصولا مردم داری مبتنی بر اخلاق میتونه از سواد منتج بشه.
بگم: فکر و اندیشه ی نو و خلاقانه بخاطر داشتن ذخیره ی اطلاعاتی قوی در فرد بوجود میاد.
بگم: تربیت نسلی باهوش و استعداد یکی دیگه از نتایج سواده.
خواستم بگم ولی دیدم هرچی بگم این بچه محصل تجدیدی که مثل مابقی مردم عقلش به چشمشه اینارو نمیبینه! اون کاری رو میخواد که توش پول باشه.
لابد پیش خودش میگه تا وقتی آدم پول نداشته باشه شخصیت و اخلاق وروابط عمومی به دردش نمیخوره که چه بسا خیلی از اینهام با پول حاصل میشن! حق داره یجورایی ،شاید شبا موقع خواب قورولندای وجدانشو نشنوه ولی قاروقور شکمشو که میشنوه!
خواستم بگم ولی یادم اومد چندروز پیشو که یکی از همکارا تو نمایندگی استان از نتایج ارشد پرسید و در همون حال کسی رو نشونم داد که با فوق لیسانس شیمی و با 6روز کار در هفته فقط 20 تومن بیشتر از ما میگیره!
یادم اومد بازم همون دوستمو که از ترس اینکه کسی صداشو نشنوه واین کارم از دست نده چجوری زیر گوشم پچ پچ میکرد!
یادم اومد که تا اعلام نتایج فوق لیسانس چیزی نمونده.
یادم اومد که تنم مثل بید میلرزه از بدو بدوهای قبل و بعد گرفتن مدرک!
یادم اومد...
و من موندم که در جواب نوشابه اییه به پسر بچه چی بگم؟!
...
چنین گفت زرتشت:

_تو را از مگسان زهر آگین بستوه میبینم و میبینم زخم های خون آلود را بر صد جای تن ات. اما غرورت از خشم گرفتن نیز پروا دارد.
آنان با بی گناهی تمام از تو خون می طلبند. روانهای بی خون شان تشنه ی خون است. از این رو با بی گناهی تمام نیش میزنند.
اما توای ژرف ، رنج ات از زخم های خرد نیز بس ژرف است و هنوز بهبود نیافته.
مغرورتر از آنی که به کشتن این ریزه خواران دست یازی. اما بپای که سرنوشتت بر تافتن همه ی بیدادهای زهرآگین شان نشود!
_هر فضیلت به دیگر فضیلت ها رشک می برد و رشک چیزی ست هولناک. چه بسا فضیلت ها نیز از رشک نابود شوند.
آن را که آتش رشک فرا گیرد.سرانجام کژدم وار نیش زهر آگین را به سوی خود می گرداند.
_و چون دوستی با تو بدی کند. با او بگو:
(( آنچه با من کرده ای بر تو بخشودم.اما آنچه با خود کرده ای را چگونه توانم بخشود؟! ))
این چند بند از کتاب پرمحتوای چنین گفت زرتشت نوشته ی فرید ریش نیچه است که بنظرم خیلی جالب و بجا آمد.خصوصآ عاشق این بند آخرش شدم!
این روزها مشغول خواندن این کتابم که خیلی از جاها شگفت زده ام میکند ، گرچه باید خیلی زودتر از اینها می خواندمش.
البته مواردی هم می شود که نه تنها با ایشان موافق نیستم بلکه شدیدآ خشمم را هم بر می انگیزند!مخصوصآ جایی که پیر زن به زرتشت می گوید: به سراغ زنان میروی؟ تازیانه را فراموش نکن!
پ.ن:بدون تعصب در کل خواندن این کتاب را به دوستان پیشنهاد می کنم.(البته به دوستانی که مثل من چندی ست قید مطالعه ی برون درسی را زده اند!)
پشت سر خراب روبرو سراب...!
روبروت سراب
پشت سر خراب
ساکت و صبوری دل من
مثل بوفِ کوری دل من...
این داستان واقعی ست!
-سلام آقا
-سلام
-ببخشین واسه آگهی استخدامتون خدمت رسیدم.
-خواهش میکنم،بفرمائین.مدرک تحصیلیتون چیه؟
-لیسانس هستم.
-متاسفم ،نمیشه استخدام بشین!
-چرا آخه؟! به مدرک بالاتری نیاز هست؟
-نه،از قضا مدرک شما یکم زیادی بالاست!
-چطور؟!
-چون مدرک رئیس این اداره دیپلمه، نمیشه که کارمندش لیسانس باشه! میشه؟!
-نه! شما حق دارین.حتمآ حق دارین!
یه منبع موثق که نخواست اسمش فاش بشه این تراژدی رو که یه چند وقت پیش براش اتفاق افتاده بود واسم تعریف کرد. گفتم اینجا پیش خودم مثلآ واگویه کنم که اگه احیانآ روزی روزگاری خواستم برم دنبال کار همون دفعه ی اول مجنون نشم بزنم به کوه و صحرا!
این چند وقته مدرک و مدرک گرایی ام مد شده ، بعضیا دیگه مدرک دانشگاههای خودمونو حتی واسه کپی هم قبول ندارن و میرن سراغ جعل مدارک دانشگاههای بزرگ اون ور آبی.ولی هنوزم که هنوزه به حول و قوه ی پارتی جماعت ( که من موندم چرا اسمشون اینه) بعضیا که خیلی خاطرشون عزیزه و نازپرورده ان یه آب باریکه ای ساختن به قول خودشون برای خودشون!
دم این پارتی جماعت گرم!
پ.ن:بماند که اگه من واقعآ جای این آدم بودم میزدم...!

