تبليغاتX
زیر گنبد کبود

مقارنه!

تولد

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود

وانسان با نخستین درد...

در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمیکرد

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم...*

 

امروز 24 ساله ام!

شاید هیچکدوم از سالگرد تولدام مثل اینی نبود که امسال تجربش کردم چرا که امسال تولدم تقارن زیبایی با زادروز تولد تو و از همه مهمتر حضور زیبات داشت.

27 شهریورماه  زادروز 28سالگیت

                          و

28 شهریورماه  زادروز 24 سالگیم:

عجیب دنبال هم اومدند تا شاید نوعی باور همه بشه  جریان همون افسانه ی قدیمی رو که میگه: برای هر ستاره ای ستاره ای بدنیا می یاد.

ممنونم که بدنیا اومدی تا دوباره بدنیا بیام!

ممنونم که بدنیا اومدی تا باورم بدی ستاره ام!

ممنونم که بدنیا اومدی تا توی سیاهی ها پرنورتر بدرخشم.

*شاملو (آیدا در آینه)

 پست مرتبط :تولد

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 0:10 توسط المیرا فرخی |

خدای آخر!

همیشه چیز دیگر می نویسند

 

به جای خنده ،

 

                خنجر می نویسند

 

وهر جا مصلحت باشد گروهی:

 

ابوذر را ،

 

                 ابوزر می نویسند!

 

همیشه چیز دیگر می نویسند

 

زغال خویش را ،

 

                   زر می نویسند

 

برای اینکه خود آخر نمانند:

 

خدا را

 

         -نیز-

 

               آخر می نویسند!

 

نمیدونم چرا با شروع ماه مبارک رمضان بیشتر این شعر زیبا از کتاب "عشق کبریت نیست که بی خطرش را بسازند" اثر ابوالقاسم حسینجانی (این شاعر عاشورایی) رو با خودم زمزمه میکنم.

نمیدونم شاید بخاطر اینه که خیلیا تو این ماه یادشون می افته که خدایی ام هست. خدای آخر!

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:56 توسط المیرا فرخی |