چرخ و فلك!
دنبال جایی می گشتم که تندتر از چرخ این فلک بچرخد
و به تو رسیدم ای چرخ و فلک!
بچرخ چرخ و فلک
بچرخ که خیلی خسته ام!
بچرخ تا مگر یادم رود کندی زمانه را
تا مگر یادم رود فرسایش روزهای پیشین را
تا مگر یادم رود روزهای انتظار را
تا مگر یادم رود یاد را!
تا مگر يادم رود كه چرخم لاي دنده هاي زمخت فلک گير افتاده است!
بچرخ
مگر نمیدانی بهار آمده ست؟!
بچرخ ...
تندتر بچرخ ...
تندتر ...

... ولی چه سازم تو را که تو هم کند می چرخی!
پ.ن:هیچ دیده اید عجیب جور آسمان زمستان ۸۷ را آسمان بهار ۸۸ میکشد ؟! بهار ! مطمئن باش لااقل من یکی تو را سخت می ستایم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت
14:4 توسط المیرا فرخی |

