تبليغاتX
زیر گنبد کبود

قحطی!

يادمه يه وقتي يكي از استادامون مي گفت  هر قوميت و مليتي سعي ميكنه پيامبران و علماي ديني مذهب خودش رو به شكلي كه خودش دوست داره به تصوير بكشه و بعبارتي با اينكار اون شخص رو به خودش منسوب تر بدونه.

مثلا مسيحي ها عيسي مسيح رو با چشماي سبز و موهاي بور تو كليساها نشون ميدن.بودايي ها بودا رو به شكلي كه خودشون مي پسندن و ...

و تو دين ما هم مثلا بعضي از مسلمونهاي ايراني دوست دارن چهره ي حضرت محمد و امامان رو ايراني به تصوير بكشن! نمونه ي واقعي و عيني اون هم  همين تمثالها از معصومين هست كه تازه چند وقتيه استفاده ازشون مجاز نيست و تقبيح ميشن.

شايد البته بعضي از اين نقاشها حتي خودشون هم به اين موضوع واقف نباشند.

با ديدن فيلم يوسف پيامبر در بعضي از صحنه ها و سكانسهاي خاص حرفاي استادم  برام تازه  شد خصوصآ چند قسمت پيش كه جناب آقاي سلحشور كارگردان فيلم به شكلي كاملا رندانه اين كارو انجام داده بود!

 

و علي الخصوص صحنه اي كه   قرار بود زليخا جوون بشه.اونجا يوسف چيزي شبيه به عبا پوشيده بود و چهره ش با اون ريش و عبا و عمامه (!) بيشتر شبيه به عربها بود تا بني اسرائيلي ها.

 

يا حتي لباسهاي زليخا و آسناد كه بي رودر بايسي چادريشون كرده بودن!

گرچه همه مي دونيم كه حجاب اينجوري و به اين سبك و سياق بعد از اسلام متداول شد.

با اينكه شايد يجورايي هدف كارگردان فيلم از اين طرز لباس و وجنات برام رو شد ولي منكر اين هم نيستم كه مطمئنآ آقاي سلحشور و همكارانشون براي اين فيلم زحمات زيادي كشيدن تا جاييكه اكثريتي كه اين سريالو مي بينن معتقدن كه خيلي زيبا و هنرمندانه ساخته شده . و بنظر خودم هم اين سریال خيلي جلوتر از نسخه ي آمريكاييشه . و از اين لحاظ خيلي برام قابل تقدير و ستايشه.

ولي بيشتر و بيشتر و بيشتر تحسينش ميكردم اگه سياستهاي اينجوريو لابه لاي قسمتهاش  نمي ديدم.

 

راستش اينجور مواقع حس ميكنم يوسف هم مثل ورزش و سينما و اخبار سياسي شده!

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:46 توسط المیرا فرخی |