عنوان ندارد!

به اين فكر ميكنم كه در جامعه ي حال حاضر ايراني يك زن چقدر بايد براي فعاليت بيرون از خانه و حتي رفت و آمدهاي روزمره انرژي صرف كند .
با آنكه ديگر خيلي از مردم روشنفكرانه وبا گاردي باز به اين موضوع نگاه مي كنند و در واقع ديگر وقتي صحبت از فعاليت زنها در جايي به غير از منزل مطرح مي شود كمتر كسي پيدا ميشود كه با اين موضوع مخالفت كند و يا لااقل براي اينكه در ديد انظار دگم جلوه نكند مخالفتش را علني كند، ولي هنوز هم كه هنوز است هستند كساني كه نتوانستند به درستي اين موضوع را براي خودشان هضم كنند.
اگر هم مخالفت علني در كار نباشد لااقل دهن كجي يا ابرو بالا انداختني و يا كم كمش انزجاري هميشه هست. خصوصآ در شهرهاي كوچك .
يك زن در پس ضمينه ي ذهنش ( اوه! نه چه ميگويم ) تمام فكرش در تمامي روز به اين است كه وقتي از خانه بيرون مي آيد تا به خانه مي رسد چقدر بايد انرژي مصرف كند تا كسي به چشم بد نگاهش نكند!
كسي فكر نكند براي خودنمايي بيرون آمده.
كسي از خودش نپرسد: كه زن چه و جامعه چه؟!
يا چه ميدانم كسي نگويد همين زنها هستند كه فكر جوانان مردم را منحرف ميكنند!!!
و...
يك زن همين كه از خانه بيرون مي آيد به انواع و اقسام مناسبات و رفتارها ي اجتماعي اش با مردان ريز بينانه فكر ميكند. ذره بين خودش مي شود چرا كه زير ذره بين است!
به اينكه نكند مقنعه يا روسري ام كج بايستد و تاري از موهايم را نااهلي ببيند و نعوذ بالله ال شود!
نكند در خيابان كه راه مي رود چيزي از sms طنز ديشب به يادش بيايد و يا خاطره اي برايش تداعي شود و ناخودآگاه تبسمي كند و براي مردم اين امر مشتبه شود كه حتمآ عاشق پسر ژيگولوي سوپرماركتي سر خيابان شده و نه اصلآ چندي ست با هم رابطه دارند و ...!
و يا وقتي در تاكسي مينشيند پاهايش را مچاله كند و كيفش را ديوار مرزي كند تا بغل دستي اش كه از قضا اگر مرد است راحت باشد و به طبع آن خودش هم راحت باشد و زبانم لال اتفاق ناگواري براي بغل دستي اش نيفتد!
و يا وقتي سر كلاس ، در اداره يا در خيابان حرف ميزند فركانس وولوم صدايش از چند هرتز بالاتر نرود تا كسي نوع صدايش را به حساب ناز و عشوه ي زنانه نگذارد.
وقتي همكلاسي يا استادش لاجرم بايد با او در مورد گزارش كاري يا مبحث درسي صحبت كند اخم كند تا براي اطرافيان احتمالي اش تصور ديگري پيش نيايد خدايي ناكرده! اطرافياني كه ديگر اينجا عوام نيستند دانشجو هستند و استاد.
و يا وقتي در محيط اجتماعي با مردي هم صحبت ميشود حتما بايد چشمش پايين باشد و سوسكها و مورچه هاي گوشه ي اتاق را بشمارد تا آن تير زهر آلود كه از جانب شيطان است بر قلب و چشم مرد بيچاره فرود نيايد!
نميدانم ، واقعا نميدانم اين بساط بي اعتمادي جنس مخالف نسبت به هم تا به كي ادامه دارد و چقدر قرار است در جوامعي مثل جامعه ي ما سر اين موضوع انرژي صرف شود.
چقدر؟!
