ققنوس در آتش!
بلكه نزد بسياري ديگر از مردم جهان نيز چنين بوده است ؛ و هر يك از ملتها
بگونه اي آتش را ستوده و هنوزهم مي ستايند؛
مي توان گفت آتش از زماني در ميان آرياها ستوده شد كه هنوز نامي از يوناني
و ايراني و هندي و اروپايي در ميان نبوده است و همه اين مردم همه با هم زيرنام
(آريا) يك گروه ناپراكنده را تشكيل مي دادند . آتشي كه در آتشگاههاي همگاني
و يا آتشگاههاي خانگي اين مردم مي سوخت و هنوز هم مي سوزد و گرامي
داشته مي شود ؛ از جنس آتش معمولي بشمار نمي آيد ؛ سرشت آن چيز ديگري
است ؛ آتش پاكي است كه جز با اجراي آيينهاي ويژه افروخته نمي شود ؛ يك
هستي مينوي(معنوی) است كه افزون بر درخشندگي و گرما بخشي ؛ جان و روان و اراده
و انديشه هم را فروزان می کندو كارهارا تکاپو می بخشد. رويهمرفته مي توان گفت كه گوهرآتش
و گوهرزندگي از هم جدا نيستند ؛ هرجا كه آتش هست زندگي هست و آنجا كه آتش نيست نازندگي است.
هدف از کپی پست کردن این مطلب از وبلاگ نشان فروهر تبلیغ و یا ترویج دین زرتشت یا هر دین دیگری نیست.
خواستم بگویم که گاه آتش با آن همه سوزندگی و تلاشی اجسام تنها مسکنی می شود که با آن میتوانی خود را از قید خیلی از دردها رها کنی.به این نتیجه رسیده ام که آتش نه تنها یکی از روشهای استریل کردن اجسام است که شاید یکی از بهترین روشهای استریل کردن روح و ذهن آدمی از خیلی تلخی ها و نامرادی ها هم باشد.آتش را دوست دارم و با زل زدن در شعله های قرمز و نارنجی اش آرامش می یابم .خصوصآ وقتی انبانی از ورق پاره های دروغین در آن میسوزند و شعله ورش می کنند!
ققنوسی را میمانم که در آتش سوخت و از نو متولد می شود...
پ.ن: نمیدانید چه لذتی دارد سوزاندن درد!

