تبليغاتX
زیر گنبد کبود

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...

بعضی آدمها را در همان نگاه اول میتوان شناخت  و یا لااقل درصد زیادی پی به روحیاتشان برد.تا نگاهشان میکنی میفهمی ته چشمانشان چیست و یا در عمق ذهنشان به چه چیز فکر میکنند.

مثل یک اقیانوس هستند که ته تهشان هرچه که هست پیداست.

و تو برای من همان اقیانوس بودی که همیشه از کنارش با عجله عبور میکردم.چشمهایم را می بستم تا نبینمش ولی به قول شاعر:

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم

ناگهان دل داد زد دیوانه من میبینمش

دیدنت را چشم دل شهادت داد و چشم سرهم از انکارش بازماند.

برای من تو فقط حرف نبودی.

 برای من تو اوج صبوری یک عاشق برای اهلی شدن یک عشق وحشی بودی همانجا که عشق واقعی آن باشد که بتواند برای معشوقش صبر کند!

همه ترسیدند اما من و تو نترسیدیم و به چراغ و آب و آیینه پیوستیم .

به لحظه ی آشناییمان فکر میکنم آن روز حتی نامت را هم به درستی نمیدانستم  آن روز هرگز فکر نمیکردم که امروزی باشد و بارانش میان آفتاب نیمروزی  نام من و تو را به هم گره زند تا نام زیبایت را ورد زبانم گرداند.

آری من برای توست که می نویسم:

برای صداقت کلامت

برای بردباری قلب مهربانت

برای وجود ساده و در عین حال روح بلندت

برای تویی که دوستت دارم.

دوستت دارم با همه ی غلط های املایی و انشایی و دستوری ات !!!

دوستت دارم با همه ی دستپاچگی های گاه و بی گاهت!

دوستت دارم.

 آری دوستت دارم...

نه، من هرگز عاشقت نبودم بدان معنا! من همیشه دوستت داشتم. یک عشق آرام و متین که سوزاننده و ویرانگر نیست.

و این شد که در صفحه ی دوم  شناسنامه ام  نام تو را نوشتند در کنار تاریخ 16 خرداد 88.

یا علی...

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 14:48 توسط المیرا فرخی |