تبليغاتX
زیر گنبد کبود

دل تنگیهای دم عید

چقدر دلم می خواهد هفت سین عید را در کنار دریاچهء زیباترین سینی که میشناسم، سبلان زیبایم، بچینم.

 

چقدر دلم می خواهد در این سال، همهء آدمها به بزرگترین سین زندگی شان یعنی به سعادت برسند.

 

چقدر دلم می خواهد معنای قشنگ حول حالنا الی احسن الحال را با تاروپود جسم و روحم توأمان درک کنم.

 

آه خدای من! چقدر دلم میخواهد خواستنمان خواستن تو هم باشد!

 

سحاب رحمتم: بر من ببار و از باران وجودت ترم کن. بگذار بذر شکسته و بیتاب وجودم، از پس این شکست جوانه بزند.

بگذار یکتا جوانهء دلم زیر این بارش روییدن آغاز کند.

 

ببار

    

       ببار

 

               ببار...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:1 توسط المیرا فرخی |